دوشکاچی

خاطرات علی‌حسن احمدی

خاطرات علی‌حسن احمدی

دوشکاچی

علی‌حسن احمدی در سال 1342 در روستای لیلمانج از توابع شهرستان سنقر و کلیایی در استان کرمانشاه دیده به جهان گشود. او دوران کودکی و نوجوانی خود را در این روستا گذرانید و با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، به عضویت بسیج و سپس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و وارد عرصه مبارزه حق علیه باطل گردید. وی در دوران 8 ساله دفاع مقدس در عرصه‌ها و عملیات‌های زیادی حضور داشته و بارها طعم مجروحیت را چشیده است. کتاب خاطرات وی با نام «دوشکاچی» در اسفندماه 1398 در انتشارات سوره مهر به زیور طبع آراسته شد و در اختیار علاقمندان این حوزه قرار گرفت.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

... در پیرانشهر بودیم. قرار شد نیروها را با هلی‌کوپتر به داخل خاک عراق و نزدیک ارتفاعات هدف هلی‌بُرن کنند. در محوطه‌ی میدان صبحگاه پادگان، نیروها دسته‌دسته با هلی‌کوپتر منتقل می‌شدند. در آنجا برادر «صیاد شیرازی» را دیدم که با نیروهای ارتشی صحبت می‌کرد. حالت ایستادن و نحوه‌ی صحبت‌کردنش با ارتشی‌ها مثل زمانی بود که برنامه‌ی صبحگاه اجرا می‌شد و همه باید نظم و مقررات خاصی را رعایت می‌کردند. من از این حالت خشک آنها خوشم نمی‌آمد. چند ساعت گذشت و همچنان انتقال نیروها ادامه داشت. در این هنگام برادر صیاد شیرازی به طرف ما آمد. وقتی که نزدیک‌تر شد، با رویی گشاده و با مهربانی با ما سلام و احوالپرسی کرد. در اینجا تمام فرمایشات نظامی را کنار گذاشته بود. بعد به همراه تعدادی از فرماندهان تیپ در گوشه‌ای از میدان صبحگاه روی زمین نشست و خیلی صمیمی در رابطه با عملیات صحبت کرد. از نحوه‌ی برخوردش با ما، همه تعجب کرده بودیم! او هم خُلق و خویی بسیجی داشت؛ اما در سازمان ارتش مجبور بود طبق مقررات عمل کند. با دیدن رفتار او دوست داشتم فقط یک ساعت کنارش بایستم و به صورتش نگاه کنم. آرامش خاصی در چهره‌اش موج می‌زد. ...

... ظهر شده بود. با اینکه دو تکه پنبه در گوش‌هایم گذاشته بودم، ولی از آنها خون جاری بود. لباس‌هایم خیس عرق شده بودند. بعد از سه چهار ساعت تیراندازی، به بچه‌ها گفتم: «برام نوار بیارید بالا»، اما بچه‌ها گفتند: «دیگه فشنگ نداریم. تمام شد!»
با ناراحتی به جعبه‌هایی که پایین‌تر از سنگر بودند، اشاره کردم و گفتم: «پس اون همه فشنگ چیه؟» گفتند: «تمام شد. چیزی نداریم!» حرف آنها را باور نکردم. با خودم گفتم که شاید می‌خواهند سر به سرم بگذارند. سیم تلفن را از پایم جدا کردم و به سمت بچه‌ها رفتم که جعبه‌های مهمات را نشان‌شان بدهم، اما ناگهان سرم گیج رفت و روی زمین افتادم ...

تا 22 تیرماه 1399 فرصت دارید از نمایشگاه مجازی کتاب سوره مهر، کتاب «دوشکاچی» را با 25% تخفیف تهیه نمائید.

برای خرید کتاب از نمایشگاه مجازی اینجا را کلیک نمائید.